محمدبنبکران از مشایخ بزرگ و محققان نیمه دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری بوده است. او در دوره حکومت مغولان زندگی میکرد و با سلطان محمد خدابنده (اولجایتو) همدوره بوده است.
برای شناخت او باید سرنخهایی را که خود بقعه در اختیارمان گذاشته دنبال کرد.
محمدبنبکران در چه دورهای زندگی میکرد؟
محمدبنبکران در دورهای زندگی میکرد که ایران تحت حکومت ایلخانان مغول بود؛ یعنی اواخر قرن هفتم و آغاز قرن هشتم هجری.
بر اساس کتیبه سنگ قبر موجود در بقعه، شیخ محمدبنبکران در سال ۷۰۳ هجری قمری درگذشته است. او معاصر سلطان محمد خدابنده، از ایلخانان مغول، بوده است.
همین تاریخ، یکی از مهمترین اطلاعات نسبتاً قطعی درباره زندگی اوست.
البته درباره تاریخ دقیق تولد، محل تولد و جزئیات زندگی شخصی محمدبنبکران اطلاعات کافی وجود ندارد و نمیتوان بدون سند درباره این موارد اظهار نظر کرد.
محمدبنبکران چه جایگاهی داشت؟
کتیبههای بقعه او را با عناوینی مانند «شیخالمشایخ» و «کاشف به اسرارالغیب» معرفی میکنند.
این عناوین نشان میدهند که او در زمان خود شخصیتی مهم در میان مشایخ و اهل عرفان بوده است؛ هرچند اطلاعات دقیق و مستقل درباره زندگی او بسیار محدود است.
از محمدبنبکران همچنین بهعنوان مدرسی معزز، حکیم و صوفی یاد شده و احتمال داده شده است که در مجاورت اتاق گنبددار فعلی، به تدریس شاگردان خود میپرداخته است.
بنابراین تصویری که از او به دست میآید، تنها تصویر یک عارف منزوی نیست؛ بلکه شخصیتی است که احتمالاً در حوزه عرفان، دانش و آموزش نیز فعالیت داشته است.
چرا به او «پیر» میگفتند؟
نام امروزی شهر، یعنی پیربکران، با عنوان «پیر» و نام محمدبنبکران ارتباط پیدا کرده است.
عنوان «پیر» از القابی بوده که ظاهراً از حدود قرن هفتم هجری برای مشایخ صوفیه به کار میرفته است. بنابراین «پیر بکران» را باید در چارچوب ادبیات عرفانی آن دوره فهمید، نه صرفاً بهعنوان نام یک مکان.
همین پیوند میان شخصیت محمدبنبکران و محل آرامگاهش، در طول زمان در نام شهر نیز باقی مانده است.
آیا محمدبنبکران خودش بقعه را ساخته بود؟
این یکی از پرسشهای مهم درباره تاریخ بقعه است و پاسخ آن قطعی نیست.
در بخشی از پژوهشها، ساخت بنا به سال ۶۸۲ هجری قمری نسبت داده شده، اما پژوهشگر دیگری به نام ویلبر، بقعه را حاصل چند دوره ساخت و تعمیر میداند. بر اساس این دیدگاه، پیش از دوره ایلخانی نیز در این محل یک شبستان گنبددار وجود داشته که احتمالاً آرامگاه یکی از شخصیتهای برجسته محلی بوده است.
از سوی دیگر، کتیبههای موجود در بنا تاریخهای ۶۹۸، ۷۰۳ و ۷۱۲ هجری قمری را ثبت کردهاند. وجود این تاریخهای متفاوت نشان میدهد که شکلگیری و تکمیل بنا احتمالاً در یک مرحله انجام نشده است.
بنابراین بهتر است نگوییم: «محمدبنبکران بقعه را در سال فلان ساخت.»
عبارت دقیقتر این است که بقعه پیربکران در ارتباط با محمدبنبکران شکل گرفته و بنای موجود حاصل چند مرحله ساخت و تکمیل بوده است.
محمدبنبکران در بقعه چه میکرد؟
یکی از جذابترین سرنخها، فضای موسوم به «چلهخانه» یا «خلوت» در مجموعه است.
بخشی از مجموعه احتمالاً محل تدریس و خلوت محمدبنبکران بوده است. اتاق گنبددار شمالی نیز بهعنوان فضایی برای خلوت، مطالعه و ریاضت شیخ معرفی شده است.
این موضوع نشان میدهد که بقعه احتمالاً فقط یک آرامگاه نبوده و در زمان حیات محمدبنبکران، بخشی از آن با فعالیتهای عرفانی و آموزشی او ارتباط داشته است.
همین موضوع میتواند توضیح دهد که چرا در ساختار بنا، فضاهای متفاوتی مانند محل تدریس، خلوت و بعدها آرامگاه در کنار یکدیگر دیده میشود.
«صفه محمدبنبکران» کجا بوده است؟
یکی دیگر از نشانههای ارتباط مستقیم شخصیت محمدبنبکران با فضای بنا، صفه محمدبنبکران در صحن بقعه است.
از این صفه بهعنوان محلی یاد شده که محمدبنبکران در آن مینشسته است. در همان صحن، محراب، کتیبهها و سنگی با روایتهای مذهبی مختلف نیز قرار دارند.
این جزئیات به ما کمک میکنند تصور کنیم که بنا پیش از آنکه صرفاً به آرامگاه تبدیل شود، با زندگی و فعالیتهای روزمره و مذهبی محمدبنبکران ارتباط داشته است.
آیا محمدبنبکران شیعه بود؟
در این مورد باید محتاط بود.
در کتیبهها و تزئینات بقعه، نام پیامبر اسلام، حضرت علی (ع)، آیات قرآن و صلوات کبیره دیده میشود. بر همین اساس، احتمال گرایش محمدبنبکران به تشیع دوازدهامامی مطرح شده است. اما به دلیل نبود مدارک و اسناد کافی، نمیتوان با قطعیت درباره این موضوع صحبت کرد.
بنابراین در یک مقاله تاریخی حرفهای، بهتر است از عبارتهایی مانند «محمدبنبکران قطعاً شیعه دوازدهامامی بود» استفاده نکنیم.
آرامگاه محمدبنبکران چه ویژگیهایی دارد؟
آرامگاه محمدبنبکران در بخش شمالی بقعه قرار دارد.
در اتاق آرامگاه، سنگ قبری نفیس قرار گرفته که کتیبههای متعددی دارد و به محمدبنبکران منسوب است. نام «سراج» بهعنوان حجار سنگ و «محمدبنتبریزی» بهعنوان کاتب روی آن نقش بسته است. در کنار این سنگ قبر، سنگ کوچکتری نیز قرار دارد که احتمال داده شده متعلق به همسر محمدبنبکران باشد؛ البته به دلیل نداشتن کتیبه، این موضوع قطعی نیست.
پس خود آرامگاه نیز یک سند تاریخی مهم برای شناخت شخصیت و جایگاه محمدبنبکران محسوب میشود.
چرا امروز شناخت محمدبنبکران اهمیت دارد؟
شاید اگر بقعه پیربکران باقی نمانده بود، شناخت ما از محمدبنبکران بسیار محدودتر میشد.
امروز بخش مهمی از اطلاعات موجود درباره او از سنگ قبر، کتیبهها، ساختار بنا و فضاهای مرتبط با زندگی و فعالیت او به دست میآید.
از طرف دیگر، خود بقعه نیز بدون شناخت شخصیتی که این بنا با او پیوند خورده، بخش مهمی از معنای تاریخی خود را از دست میدهد.
محمدبنبکران بنابراین فقط نام فردی نیست که در این بنا دفن شده؛ او بخشی از هویت تاریخی پیربکران است.
محمدبنبکران؛ شخصیتی که بخش زیادی از زندگیاش در هالهای از ابهام است
از محمدبنبکران اطلاعات زیادی در دست نداریم. همین مسئله باعث میشود هر ادعای قطعی درباره زندگی او نیازمند احتیاط باشد.
آنچه میتوان با اطمینان بیشتری گفت این است که او شیخی عارف، محقق و احتمالاً مدرس در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری بوده، در دوره ایلخانان زندگی میکرده و در سال ۷۰۳ هجری قمری درگذشته است. بقعه پیربکران نیز با نام و آرامگاه او پیوند خورده و بخشهایی از معماری آن احتمالاً با زندگی و فعالیتهای او ارتباط داشته است.
شاید همین کمبود اطلاعات، ارزش پژوهش درباره او را بیشتر کند؛ چون بخش قابل توجهی از داستان محمدبنبکران هنوز باید از دل همین کتیبهها، معماری و اسناد تاریخی بازخوانی شود.


